دسته : وبلاگتاریخ: 2017/12/07
آمیزه‌ای از تئاتر و ادبیات در «ما تا ابد در قطب می‌مانیم»

خبرگزاری فارس ـ شهرام خرازی ها(منتقد تئاتر و عضو کانون منتقدان تئاتر) درباره نمایش «ما تا ابد در قطب می مانیم» به کارگردانی رحیم نوروزی اینطور نوشت:

بعضی نمایش‌ها تئاتر مطلق نیستند یعنی به طور کامل به عالم تئاتر تعلق ندارند بلکه آمیزه‌ای از تئاتر و ادبیات هستند. نمایش «ما تا ابد در قطب می‌مانیم» یک تئاتر خالص نیست، شعر تئاتر شده و تئاتر شعر شده است.

این نمایش در حقیقت تعلق خاطر به جهان تئاتر ندارد از ادبیات برمی‌خیزد و در صحنه به قالب تئاتر در می‌آید و آمیزه کامل درست از رنگ، نور، طرح، اکت، ژست، فیگور و ایست است.

یعنی ما همه این المان‌ها را کنار هم می بینیم ضمن اینکه ما حرکت پنهانی را در بازیگران نمایش شاهد هستیم.

به نظر می‌رسد کارگردان خیلی خوب توانسته بازیگران را هدایت کند و این زحمت کامل مشهود است و تک تک بازیگران روی اکت‌ها کار کردند ورود و خروج ها به موقع و به جا صورت گرفته و تماشاگر را گیج نمی‌کند ضمن اینکه داستان را خوب درک و دریافت می‌کند.

شخصیت پردازی در نمایش به نظر می‌رسد به لحاظ روانشناسی کامل قابل تحلیل است زن‌های این نمایش به نظر می‌رسد یک نفر هستند که در کالبدهای مختلف تکثیر می‌شوند، گویی ما روح زنانه را می‌بینیم که در کالبدهای متنوعی تکثیر شده و در مقابل مردی در مقابلشان است که جنسیت متکثر را به چالش می‌کشد.

ضمن اینکه راه به تفسیرهای مختلف اجتماعی، فرهنگی و .. در کار دیده می‌شود اما در درجه اول آنچه در این کار ملاک است شعرگونگی روابط بین انسان‌ها و ارائه یک تحلیل روانشناختی درست از انسان و بشریت است خود کاراکتر یخ، من را یاد کوه یخ فروید می‌اندازد که به سه قسمت ذهن انسان را خودآگاه، نیمه آگاه و ناخودآگاه بشریت تقسیم می‌شود.

در این کار کوه یخ فروید را کامل حس میکنیم، اینکه زنان یک چیزهایی را از ناخودگاه خود بیرون کشیده و به تماشاگر عرضه میکنند نوعی تخلیه روانشناختی از طریق کاراکترها صورت می گیرد و  تماشاگر هم در این تخلیه با کاراکترها شریک می‌شود و یک کاتارسیز یا تزکیه درونی زیبا موقع تماشای کار شکل می‌گیرد.

جا داشت کارگردان قدری روی نورپردازی کار کند،جای نورهای تک رنگ موضعی در این کار خالی است من فکر می‌کنم اگر با این نورها کار می‌شد حاصل کار بهتر از آب در می آمد و جلوه بصری بهتری داشت، ضمن اینکه طراحی لباس و چهره‌پردازی خیلی خوب بود در این کار گریم به نظر می‌رسد خود یکی از بازیگران نمایش است یعنی انگار نقش هنرپیشه را دارد ، چقدر طراحی لباس‌ها و چهره ها به هنرمندان در درک بهتر نقش کمک کرده بود.

این کار از آن دست تئاترهایی است که تجلی یک کار تیمی منسجم است و صرفا به ادبیات راه نمی‌برد و ریشه در ادبیات مطلق ندارد بلکه ریشه در نقاشی هم دارد خیلی صحنه‌های کار از تابلوهای نقاشی زیبای کلاسیک برمی خیزد و ریشه در آنها دارد و ما را به یاد آنها می‌اندازد و حتی ردپای هنر عکاسی هم در آن دیده می‌شود.

من آرزوی موفقیت برای همه عوامل اجرایی کار دارم، یکی از معدود کارهایی بود که سوژه و فرم کامل با هم آمیخته و نشانه یک کار منسجم نمایشی بود.

در نهایت به قدری حرکات بازیگران تازه کار خوب بود که اصلا حس یک کار اول بودن در بازی بازیگران به تماشاگر دست نمی داد ، بازیگران حرفه‌ای کار می کردند و در نقششان مسلط بودند و همینطور بازی‌ها بر نقش ها هم وزن بودند و هیچ بازیگری در فرم و جنس بازی بر دیگر بازیگر برتری نداشت و شخصیت صداپیشه هم که دیده نمی شد به اندازه همه شخصیت های حاضر دیده شد.