دسته : وبلاگتاریخ: 2017/12/06
بررسی کارنامه خاندان فروغی و انقلاب 1917 روسیه

**زندگی، زمانه، کارنامه و خاندان فروغی
همایش «زندگی، زمانه، کارنامه و خاندان فروغی» در مرکز اسناد ملی برگزار شد.

«حوریه سعیدی» معاون پژوهشکده اسناد ملی در سخنان خود به سندی اشاره کرد که در مجموعه نسخه ‌های مخزن خطی سازمان اسناد به آن برخورده و حکایت از تقابل میان محمد مصدق و محمدعلی فروغی دارد، گفت: این سند، نامه ‌ای است به خط خود فروغی به دوستی که چون پاکت نامه مشخص نشده مخاطب نامه مشخص نیست ولی این نامه به طور مشخص مرتبط با نطقی است که مصدق در مجلس دوره ششم (1305)، هنگامی که قرار بود کابینه مستوفی تشکیل شود، در مخالفت با پیشنهاد فروغی به عنوان وزیر دفاع ایراد کرد.

سعیدی به منظور درک بیشتری از نامه مذکور فرازهایی از نطق مصدق در انتقاد از محمدعلی فروغی را در ارتباط با 2 مراسله‌ای قرایت کرد که از طرف او به سفارتخانه‌های شوروی و انگلیس نوشته بود.

«عبدالرضا موسوی طبری» پژوهشگر تاریخ، طرح مساله یهودی ‌تباری، یهودی ‌زادگی و در مرحله‌ای تندتر یهودی خواندن فروغی را از شهریور 1320 خورشیدی دانست و بیان داشت: بعد از اتفاق هایی که در این برهه تاریخی رخ داد، رادیو برلن مکرر این موضوع را مطرح کرده بود، بعدها در اسناد وزارت امور خارجه انگلیس در بیوگرافی فروغی این مطلب تصریح شد که او از خانواده‌ای یهودی بوده است. احمد کسروی، مهدی بامداد و مئیر عزری، نخستین سفیر اسرائیل در ایران نیز به این مطلب اشاره کرده‌اند.

موسوی طبری یادآور شد: یهودی خواندن برای خود فروغی هم تازگی داشت و برآمده از عقد قرارداد سه‌جانبه‌ای بود که در 1320 با متفقین امضا شدتمام نسبت ‌هایی که به فروغی داده شد، امروز کذبش برای ما محرز است.

این پژوهشگر تاریخ همچنین به کلیات سعدی اشاره کرد که توسط فروغی منتشر شد که این اثر نیز از معدود متن های فارسی در میان متن های نظم و نثر است که به یهودیت تاخته است.
«جمشید کیانفر» پژوهشگر تاریخ به فعالیت محمدحسین فروغی در روزنامه‌ ای با عنوان «اطلاع» پرداخت که در دوره ناصری اخبار خارجی را منتشر می ‌کرد، توضیح داد: بخشی از این روزنامه در انتقاد و یا تعریف و تمجید از روزنامه‌ هایی بود که در خارج از ایران به چاپ می ‌رسید؛ ولی نکته جالب این است که گاهی اوقات نامه‌های تند منتقدانه ‌ای در این روزنامه چاپ می ‌شد که زمانی فروغی و زمانی اعتمادالسلطنه به آنها پاسخ می‌ دادند.

مهمترین کار محمدحسین فروغی به زعم کیانفر نه همه آنچه ذکر آن رفت بلکه انتشار روزنامه ‌ای با عنوان «تربیت» بود که بعد از مرگ ناصرالدین‌ شاه در ایران منتشر کرد و عنوان انتخابی آن به نوعی با القاب «فروغی» و «ذکاءالملک» سازگاری داشت.

این پژوهشگر تاریخ در باب این سازگاری به نقل مطلبی از محمدعلی فروغی پرداخت که درباره انگیزه انتشار این روزنامه از زبان پدرش می‌ نویسد و در آن آمده است: «همین که نوبت سلطنت به مظفرالدین‌ شاه رسید من که دست از طبیعت خود نمی‌توانستم بردارم اولین روزنامه غیردولتی را در ایران در همین شهر تهران تاسیس کرده، مندرجات آن را مشتمل بر مطالبی قرار دادم که کم‌کم چشم و گوش مردم به منافع و مصالح خودشان باز شود. این روزنامه را تربیت نام گذاشتم».

**گفت و‌گوی میان هگل و فیلسوفان اسلامی
نشست نقد و بررسی کتاب «گفت‌ و‌گوی میان هگل و فیلسوفان اسلامی» تالیف «حمید طالب‌زاده» در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.

«سیدرضا داوری اردکانی» استاد فلسفه دانشگاه تهران درباره این کتاب اظهار داشت: این کتاب یک فتح باب است. برای فلسفه ما لازم بود که این مساله مطرح شود و اثر خودش را هم خواهد داشت. این کاری سنجیده، تحقیق و فکر شده است. این کتاب فلسفه تطبیقی نیست. اما به بنیان‌گذاری فلسفه تطبیقی می‌رود.

داوری اردکانی توضیح داد: ما هیچ وقت توجه نکردیم که وقتی فلسفه جدیدی در اروپا شروع شد، آنها اصلا به منطق ما کاری نداشتند. اگر دکارت را با آن منطق بخوانی، طبیعی است که دکارت بی‌معنا می‌شود. اما دانشجویان فلسفه باید بدانند که کانت بر چه مبنایی حرف زده و فیلسوفان ما بر چه مبنایی. این‌ها 2 تاریخ متفاوت از فلسفه هستند. من آن قدر خوش‌ب ین نیستم که دیالکتیکی در این زمینه برقرار شود، اما امکان دارد این سوءتفاهم میان فیلسوف غرب و شرق برطرف شود.

«علی اصغر محمدخانی» طی سخنانی درباره این اثر تاکید کرد: یکی از نیازهای امروز ما در سطح کشور و در ارتباط با کشورهای دیگر، گفت ‌و‌گوی درون فرهنگی و میان‌فرهنگی بوده و از طرف دیگر، گفت ‌و‌گوی ما با جهان، در حوزه‌های فکری ضروری است. کتاب طالب‌ زاده به روح معاصر در فلسفه اسلامی می ‌‌پردازد. البته پیش از این به مساله فلسفه و ادبیات تطبیقی بسیار پرداخته شده است. اما این مقایسه تطبیقی باید دارای مبنایی باشد؛ ما برای تطبیق 2 فیلسوف چه شرایطی را باید ایجاد کنیم.

«سیدحمید طالب‌زاده» مولف کتاب بیان داشت: یک شرایط توسعه نیافتگی در جهان وجود دارد که فیلسوفان آن را بنیاد نهاده‌اند که وضعیت توسعه نیافتگی است. از طرف دیگر وضعیت خود ما که خواهان توسعه هستیم و در یک فاصله قابل توجهی با توسعه قرار داریم، مطرح هست. پس فلسفه باید به این فاصله ‌ای که ما با توسعه یافتگی داریم، بیندیشد. اما اگر به فلسفه‌ای که در سنت ما شکل گرفته و تحقق یافته نظر کنیم، متوجه می‌شویم که ما در وضع لابه‌شرط و لا‌به اقتضاء، هیچ مواجهه ‌ای نمی ‌توانیم داشته باشیم.

«سیدمحمدرضا حسینی بهشتی» صاحب ‌نظر در فلسفه آلمان و هگل یادآور شد: رویکرد مولف در این کتاب، یک هم ‌سخنی فزاینده با چهره‌ های نام‌ دار فلسفه از هراکلیتوس در فلسفه پیشا سقراطی است تا ارسطو و بوعلی و سهروردی، ملاصدرا و کانت و هگل. سپس در فرآیند این بهره‌گیری، اندیشه‌ ها را نقد می‌ کند و تلاش برای راه‌یابی به صورت مساله ‌ای که مطرح شده؛ یعنی مساله حرکت و صیرورت شکل می گیرد.

**دانشگاهی که بود
نشست نقد و بررسی کتاب «دانشگاهی که بود» تالیف «ناصر فکوهی» در سرای اهل‌قلم برگزار شد.

ناصر فکوهی با اشاره به اینکه دانشگاه ما در یک حرکت تدریجی روبه‌ نابودی و خودکشی آرام است، گفت: این نظام با انواع داروهای مسکن مانند مقاله های I.S.I شرکت در کنگره‌ های بین‌المللی، افزایش بدون توجیه دانشجو و … خود را تسکین می‌دهد البته اینها به تنهایی مولفه‌های بدی نیست اما اگر در جایگاه خود به‌درستی عمل کند به هرحال نظام دانشگاهی ما نقش موتور بالا رفتن سرمایه‌ های فرهنگی در ایران را ایفا کرده است و آن گونه که بوردیو می‌گوید دانشگاه به یک میدان رقابت افراد برسر امتیازهای مادی و غیرمادی تبدیل شده است.

فکوهی در ادامه افزود: این کتاب یکی از آثاری است که مداخله‌گری‌ های اجتماعی من را در خودش جمع کرده است اگرچه من آثار دیگری هم با سنت کلاسیک دانشگاهی نوشته‌ام اما بحث اصلی این است که ما باید اولویت و اولویت‌ های خود را تشخیص دهیم و ببینیم که آیا حضورمان در مجله های جامعه ‌شناسی مهمتر است و یا جامعه‌ای پر از آسیب و مسایل اجتماعی.

«عباس کاظمی» عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی توضیح هایی را درباره این اثر ارایه کرد و اظهار داشت: این کتاب مشتمل بر مجموعه نوشته ها و مقاله های فکوهی طی سال هایی است که استاد دانشگاه بوده و موضوع های آن نیز به مسایل مرتبط با دانشگاه برمی‌گردد. درکی که فکوهی در این کتاب از علوم انسانی ارایه می‌کند با درک دیگر استادان دانشگاهی متفاوت است او شرح می ‌دهد که چگونه علوم انسانی باید رویکرد مداخله‌گر در جامعه داشته باشد و به تغییر و مداخله فکر کنند. بنابراین در طول کتاب نیز ما به نحوی شاهد این مداخله‌گری هستیم.

کاظمی ادامه داد: این انسان‌ شناس نه تنها به مسایل اجتماعی جامعه خود حساس بوده بلکه به مسایل دانشگاه نیز توجه کافی نشان داده است. در فصل های نخست کتاب وضعیت بیمارگونه علوم اجتماعی توسط مولف شرح داده می ‌شود و به این مساله پرداخته می‌شود که بیماری علوم اجتماعی از کجا می‌آید.

وی تصریح کرد: فکوهی در پاسخ به این سوال بیان می‌کند در حالی که علوم اجتماعی قرار است به مسایل اجتماعی التیام ببخشد اکنون در تعهد خود به جامعه دور شده و نسبت به آن بی‌توجهی می‌کند. تصوری که از دانشگاه به عنوان یک نهاد خنثی و بی طرف ارایه می‌شود توسط مولف زیر سوال می‌رود و رویکرد بوردیویی در کتاب مشهود است. به‌اعتقاد بوردیو دانشگاه تبدیل به میدان قدرتی شده که نظام طرد را هم در درون خود دارد و از سوی دیگر به تعبیر فوکو برخی از افراد را در دانشگاه به صدر و برخی دیگر را به نازل‌ترین سطح می‌نشاند.

**ما و انقلاب 1917 روسیه
نشست «ما و انقلاب 1917 روسیه» در دانشگاه تهران برگزار شد.

«زهرا محمدی» استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران با بیان اینکه در روسیه سیستمی حاکم شده بود که ادبیات را آن‌گونه که خود می‌خواست اداره می‌کرد، گفت: البته در درون این سیستم افرادی وجود داشتند که از درون آن خارج می‌شدند اما به‌ صورت کلی سیاست ‌مداران همواره با ادبیات سروکار داشتند چرا که ادبیات را در جامعه تاثیرگذار می‌ دانستند و آن را منشأ روشنفکری می‌خواندند و معتقد بودند که ادبیات آنقدر مخاطب داشته که می‌تواند ابزاری برای کنترل باشد.

محمدی ادامه داد: در قرن 19 که پوشکین آثارش را می‌آفریند نیکولای آثارش را سانسور می‌کند و این اتفاق ادامه می‌یابد تا زمان افرادی چون تولستوی و حتی افرادی چون او تا امروز مطرود کلیسا هستند به گونه‌ای که برسر قبرشان هم از گذاشتن یک صلیب پرهیز می‌شود.

استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران در ادامه با اشاره به اینکه مارکسیسم روش خاص خود را برای اعتلای ادبیات دارد، افزود: در دهه 30 قرن 20 روشنفکران مارکسیستی نقد مارکسیستی را به وجود آوردند و پایه‌گذار ادبیاتی شدند که اصول خودشان را ترویج می‌کرد اما متوجه شدند که ماهیت این انقلاب به‌تدریج در حال تغییر است. ما هیچ منتقد شاخص ادبی در عصر استالین نمی‌بینیم و در این دوره آدم‌هایی وجود ندارند که آثار ماندگار بیافرینند و در این دوره ادبیات بی‌چهره می‌شود و در کمترین اهمیت برخوردار می‌شود.

«محسن شجاعی» رییس دانشکده زبان‌ های خارجی دانشگاه آزاد درباره ایرانشناسی در روسیه و انقلاب اکتبر سخنرانی کرد و توضیح داد: ایرانشناسی رشته ‌ای برای بررسی ایران تاریخی است. درباره ایرانشناسی در روسیه منابع مختلفی چاپ شده که از آن جمله می‌توان به کتاب «جستارهایی در بررسی تاریخ زبان ایران» اشاره کرد که در مسکو به چاپ رسیده است همچنین ایرانشناسی و چاپ کتاب ‌های فارسی در شوروری منبع دیگری بوده که در حوزه ایرانشناسی می‌توان به آن اشاره کرد.

شجاعی با بیان اینکه ایرانشناسی در روسیه عمدتا پس از جنگ‌ های ایران و روس در نیمه سده 19 اوج گرفت، افزود: ایرانشناسی به‌عنوان شاخه‌ای از شرق‌شناسی در روسیه سرنوشتش جدا از شرق‌شناسی نبوده است. آثار و دستاوردهایی که در حوزه ایرانشناسی در روسیه شکل گرفته چندان مشخص نیست و برخی از تحقیقات فقط سیاهه‌پردازی است و تحلیل ندارد.

«فرج ‌الله احمدی» استاد تاریخ دانشگاه تهران با بیان اینکه یکی از محورهای وقوع انقلاب اکتبر ناسیونالیسم روسیه بود، یادآور شد: چون روسیه دچار مشکل های خارجی و داخلی بود و از طرف دیگر شکست ‌های مختلفی را تجربه کرده بود این شکست ‌ها تزارها را وادار کرد تا نظام اجتماعی و سیاسی خود را ترمیم کند و برهمین اساس ناسیونالیسم روسی اتفاق افتاد. البته ناسیونالیسم ‌های روسی نخست شعارهای ضد ناسیونالیسمی می‌دادند اما به‌تدریج ناسیونالیسم در روسیه نهادینه شد.

احمدی درباره سیاست روسی ‌سازی نیز سخن گفت و افزود: براساس این سیاست تعلیم و تربیت و آموزش زبان روسی مورد توجه قرار گرفت و در دهه 1930 پوشکین نماد ناسیونالیسم روسی شد و دانش روسی به ‌عنوان ابزاری علمی برای ارتقای مرتبه اجتماعی قرار گرفت. بنابراین ناسیونالیسم در انقلاب اکتبر برخلاف آنچه که در انقلابات دیگر می‌بینیم ابتدا به مخالفت و بعدها به رسمیت شناخته شد و در میان نیروها نهادینه شد.

«جواد مرشدلو» استادیار تاریخ دانشگاه تربیت مدرس با اشاره به محاسبات کهن ایران و روسیه به تبادلات فرهنگی مسلمان ‌ها و روسیه اشاره و تاکید کرد: ما نیاز داریم به‌ صورت روشمند، مفصل و سامان‌ دهی شده فرهنگ، سیاست، تاریخ و ادبیات روسیه را بررسی کنیم همچنین در این میان نباید نقش تمدن اسلامی را در مطالعات روسی نادیده بگیریم چرا که تاثیرپذیری این روس ‌ها تا 1700 میلادی بیش از اینکه از غرب باشد از اسلام است.

مرشدلو با تاکید بر بازنگری در فرهنگ روسی اظهار داشت: باید حافظه تاریخی‌مان را درباره روسیه بازخوانی انتقادی کنیم و با زاویه متفاوتی به روسیه نگاه کرده و از خاطرات تلخ گذشته عبور کنیم.

*گروه اطلاع رسانی
خبرنگار: مهدی احمدی**انتشار دهنده: شهربانو جمعه
پژوهشم**9370**9131
ایرنا پژوهش، کانالی برای انعکاس تازه ترین تحلیل ها، گزارش ها و مطالب پژوهشی ایران وجهان، با ما https://t.me/Irnaresearchهمراه شوید.