دسته : وبلاگتاریخ: 2017/12/06
نعت پیامبر(ص) در ادبیات فارسی/ رسول اکرم مظهر رحمت عام و خاص است

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه-زینب سیار: اعراب که ذوق و طبع شعری قابل توجهی داشتند با آغاز رسالت پیامبر در مدح رسول اکرم اشعاری سرودند، همچنین با گسترش اسلام در ایران شاعران خوش ذوق ایرانی به نعت و ستایش آن بزرگوار در اشعار خود پرداختند. این مدیحه سرایی ها به دور از هرگونه اغراق ، ابعاد مختلف شخصیت پیامبر را به تصویر می کشید. در متن پیش رو قصد داریم مروری داشته باشیم بر اینگونه اشعار در شعر شاعران گذشته و معاصر.

مهدی الهی قمشه ای معتقد است که «باید رحمت های الهی را یادآور شویم و اگر نعمت ها را شماره کنیم، می بینیم که بعضی از نعمت ها مقدمه برای نعمت های دیگر هستند. اما نقطه اوج نعمت ها کجاست؟ اینکه خداوند می فرماید: لقد منّ الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم، فصل اخیر انسانیت ما آنجایی که آدم می شویم رسول خبر آن را می آورد.

مهم ترین واقعه و نقطه اوج همه این مقدمات و نعمت ها همه برای این بوده که خبر بعدی را می خواستند بیاورند خبری که به ما می گوید جانانی در عالم هست و برای هدف نهایی و والایی خلق شده ایم در واقع فصل اخیر انسانیت همین سخنی است که انبیاء آورده اند یعنی با آمدن انبیاء ما آدمیزاد می شویم

مهم ترین واقعه و نقطه اوج همه این مقدمات و نعمت ها همه برای این بوده که خبر بعدی را می خواستند بیاورند خبری که به ما می گوید جانانی در عالم هست و برای هدف نهایی و والایی خلق شده ایم در واقع فصل اخیر انسانیت همین سخنی است که انبیاء آورده اند یعنی با آمدن انبیاء ما آدمیزاد می شویم. خبر یعنی آگاهی ما از آدمیت خود.این خبر نقطه اوج کمال انسانی ما و حیات مجدد ماست.

دنیای مادی امروز هجوم اشتغالات و غفلت ها شده است و عبادات ما هم از آن خبر فاصله گرفته است.این پنج نماز روزانه ما اصل  توبه است و نظامی در نعت پیامبر می گوید: وین پنج نماز کاصل توبه است/ در نوبتی تو پنج نوبه است یعنی اصل پادشاهی پیامبر همین نماز است و حاکمیت پیامبر برای همین پنج نمازی است که برای ما آورده است. امکان روزی پنج بار توبه لطف خاص الهی است در حق ما.» 

محمد مهدی سیار شاعر و مدیحه سرا نیز در این باره می گوید: «ارادت شعرای فارسی زبان به پیغمبر اسلام ریشه‌ در آغازین شعرهایی دارد که به زبان فارسی دری سروده شده است. گویا شاعران در قراری نانوشته، خود را متعهد می‌دانستند که در شعرهایشان به پیغمبر اسلام عرض ارادتی بکنند. این روند در ادبیات ما توسط شاعرانی که از پی ریشه گرفتن شعر فارسی، دیوانی از ایشان برجای مانده دنبال شد تا جایی که این امر به صورت سنتی پسندیده توسط شعرا پیگیری شد و مطلع بسیاری از دیوان شعرا مزین به مدح پیغمبر اسلام است.»

بنا بر سخنان الهی قمشه ای «اگر که معنای حمد و ستودن و نعت را بدانیم، متوجه می شویم که همه ادبیات فارسی نعت رسول است چون رسول یعنی نقطه اوج مقام خلافت انسانی و از این مقام خلافت انسانی  در دل ما نیز شناختی وجود دارد .همه ما عشق به انسان کامل داریم و همه اوصافی که برای انسان کامل نقل کرده اند در نهاد ما وجود دارد حتی اگر بالفعل نیست بالقوه هست. محمد یعنی ستوده پس هرکس که محمد(ص) را ستود محبوب و مقبول  واقع می شود. از فردوسی، نظامی، مولانا و هر شاعر دیگری که مدح وستایشی از هر معشوقی کرده است مقصود رسول اکرم بوده است و مثلا شمس تبریزی محبوب است چون از قدوم مبارک پیامبر و از تعلیمات اوست که خبر آورده است. هرکسی را که ستایش می کنیم اگر خود پیامبر نیست عکس جمال او هست. ماه فرو ماند از جمال محمد/سرو نباشد به اعتدال محمد/ شاید اگر آفتاب و ماه نتابند /پیش هلال دو ابروی محمد/ عرصه گیتی مجال همت او نیست/روز قیامت نگر مجال محمد. نور جمال انسان کامل است که صحنه محشر را روشن می کند.»

از نظر سیار «نظامی گنجوی در مثنوی‌هایش مقید بوده است تا بعد از حمد و ستایش خدا، در بخشی قابل توجه به پیغمبر بپردازد. او نگاه ویژه‌ای به روایات خاتم‌الانبیا دارد و با ابیات دلچسبی به معراج رفتن پیغمبر را به تصویر کشیده است. قدرت وصف نظامی تا جایی بود که بسیاری از شعرای متاثر از نظامی که خود را به پاسخگویی «پنج گنج» مکلف کرده بودند سعی می‌کردند که تصاویری تازه از معراج پیامبر تصویر کنند.»

نظامی به اختصاص در اول هر پنج منظومه در اوصاف پیامبر و هم درباره معراج او سخن گفته است و در مخزن الاسرار چهار نعت جداگانه دارد

درباره ارادت نظامی به رسول اکرم الهی قمشه ای چنین می گوید: «نظامی به اختصاص در اول هر پنج منظومه در اوصاف پیامبر و هم درباره معراج او سخن گفته است و در مخزن الاسرار چهار نعت جداگانه دارد. در اول خسرو و شیرین می گوید: محمد کافرینش هست خاکش/ هزاران آفرین بر جان پاکش/چراغ افروز چشم اهل بینش/ طراز کارگاه آفرینش. در لیلی و مجنون بازهم از  معراج پیامبر مفصل بحث کرده است؛ ای نقش تو معرج معانی/ معراج تو نقل آسمانی/ جبریل رسید طوق در دست/کز بهر تو آسمان کمر بست/ امشب شب قدر توست بشتاب/قدر شب قدر خویش دریاب و اشاره می کند که پیامبر قدم به قدم تمام عوالم را طی کرد.

در هفت پیکر اشاره می کند که : چون نگنجید در جهان تاجش منظور این است که پیامبر از این مادیات دنیوی خسته شده و به دنبال آزادی بود پس یکی از چیزهایی که برای ما به ارمغان آورد آزادی بود. دو آزادی وجود دارد یکی آزادی که ما نباید داشته باشیم و یکی آزادی که باید تلاش کنیم به آن برسیم.وقتی انسان اختیار خود را تفویض کرد آزاد خواهد بود که هر کاری می خواهد انجام دهد؛ چون به آزادی نبوت هادی است/ مؤمنان را از نبوت شادی است. اساس نبوت برای ایجاد آزادی است تا از شرّ دیو خلاص شویم، ما همه زندانی هستیم.

بنابراین نبی اول خود را از همه گرفتاریها آزاد کرده است . وقتی جبریل آمده براق به دست، پیغمبر بر آن براق نشست؛ برق کردار بر آن براق نشست/ تازیش زیر و تازیانه به دست. هرچه را دید زیر گام کشید / شب لگد خورد و ماه لگام کشید یعنی همه چیزها را باید زیر شرافت انسانی قرار دهیم وگرنه هنوز گرفتار هستیم.هیچ سقفی برای مقام انسانی نیست .جای دیگری می گوید که همتش از قامت روشن دلی/ آمده در منزل بی منزلی یعنی ما منزل مشخصی نداریم و کل عالم هستی منزل ما است. در اقبال نامه می گوید: سپیده دمی در شب کائنات/ سیاهی نشینی چو آب حیات/ گر آدم برآمد زمینو به خاک/ شد آن گنج خاکی به مینوی پاک یعنی هر حیات تازه ای یک صبح است، مراتب نازل تر را تعبیر به مرگ می کنند. اگر حضرت آدم از بهشت به خاک آمد پیامبر از خاک به بهشت رفت.»

قمشه ای درباره توصیفات سایر شاعران عقیده  دارد «سعدی در گلستان وقتی می گوید در خبر است از سرور کائنات به نعت وسیعی از پیامبر دارد و می گوید: بلغ الاولی بکماله/ کشف الدجی بجماله/حسنت جمیع و خصاله/ صلوا علیه و آله یعنی پیامبر به سبب کمالات خود به آن مقام والا رسید و به نور جمال خود همه سیاهی ها و تاریکی ها را برطرف کرد و همه خصوصیات و صفات اخلاقی او نیکوست بنابراین بر او درود بفرستید.

در بوستان اشاره می کند که؛ مپندار سعدی که راه صفا/ توان رفت جز بر پی مصطفی یا در جایی دیگر می گوید: کلیمی که چرخ فلک طور اوست/ همه نورها نور اوست/ شبی برنشست از فلک در گذشت/به تمکین و جاه از ملک در گذشت/ چنان گرم از تیه قربت براند/که در سدره جبریل از او بازماند/چو در دوستی مخلصم یافتی/عنانم ز صحبت چرا تافتی؟/بگفتا فراتر مجالم نماند/بماندم که نیروی بالم نماند/اگر یک سر مو فراتر روم/ فروغ تجلی بسوزد پرم. مولانا می گوید که پیامبر به جبرئیل گفت من می خواهم چهره ملکوتی تو در عالم بالا را آنجور که وجود دارد ببینم و جبرئیل پاسخ داد قوه حس تو ضعیف است و تحمل آن نور و شکوه را ندارد، و پیامبر نی خواست نشان دهد که حس کاره ای نیست پس جبرئیل با چهره ملکوتی خود ظهور کرد و پیامبر بیهوش شد. مولانا می گوید که این مقام حس بود و احمد ار بگشاید آن پر جلیل/ تا ابد مدهوش ماند جبرئیل/ چون گذشت احمد ز سدره مرصدش/ وز مقام جبرئیل و از حدش/ گفت او را هین بپر اندر پیم/ گفت رو رو من حریف تو نیم.

اصل رسیدن به مقام نبوت باز می گردد به عشق.  پیامبر وظیفه خود را خدمت و جهاد می دانست، باید به مقام خود توجه کنیم که در جایگاهی هستیم که چنین خدمتگزاری برایمان فرستاده اند

اما اصل رسیدن به مقام نبوت باز می گردد به عشق.  پیامبر وظیفه خود را خدمت و جهاد می دانست، باید به مقام خود توجه کنیم که در جایگاهی هستیم که چنین خدمتگزاری برایمان فرستاده اند. خداوند عزیزترین مخلوق خود و سرور عالمیان را برای ما فرستاده است تا از عالم بالا برای ما بگوید. این نهایت لطف خداوند است که چنین رسولی را برای ما فرستاده است بنابراین در برابر این همه لطفی که به ما شده مسؤلیم. باید طبع شعر و مسیقی را صرف پیامبر کنیم و پاک و شفاف و با عشق اگر کار کنیم جامعه ما مثل چراغی خواهد درخشید آنچنان که رسول اسوه ای است برای ما که بتوانیم از وی تبعیت کنیم ما نیز باید اسوه ای برای دیگران باشیم و سعدی می گوید: نماند به عصیان کسی در گرو/ که دارد چنین سیدی پیشرو با داشتن چنین سرور و کتابی که مدل زیبایی را به ما نشان می دهد باید زیباترین جامعه در همه دنیا باشیم و باید به مراتب بالاتری در کمال برسیم.»

تاریخ شعر معاصر نیز مملو از اشعاری در نعت پیامبر است. سیار درباره ارادت شاعران معاصر به ساحت مقدس پیامبر و دلیل توجه آنها به آن حضرت می گوید «این علاقمندی در بین اغلب شعرای فارسی زبان دیده می‌شود و بسیاری از شعرا به این مهم پرداخته‌اند.

شاعران معاصر – به ویژه شعرای پس از انقلاب- نیز بر اساس این سنت به شعر نبوی اقبال داشته‌اند. تا جایی که می‌توان گفت اغلب شعرای متعهد، شعری در این زمین دارند. از آن میان می‌توان به علیرضا قزوه، امیری اسفندقه، علی‌محمد مودب، دکتر موسوی گرمارودی، محمدرضا طهماسبی، مرتضی حیدری آل‌کثیر، میلاد عرفان‌پور، امید مهدی‌نژاد، مصطفی محدثی، مهدی‌ زارعی، رضا اسماعیلی، محمد مرادی، محمدحسین انصاری‌نژاد اشاره کرد که تنها نمونه‌ای هستند ا از بی‌شمار شعرایی که در ساحت ادبیات به پیغمبر اسلام عرض ارادتی کرده‌اند.

این درست است که شاعران انقلاب از این مهم غافل نبوده‌اند اما حقیقت این است که وقتی رهبر معظم انقلاب سال ۱۳۸۵ را سال پیامبر اعظم نامگذاری کردند؛ توجه به این مساله شدت گرفت. تولید ادبی در این زمینه بعد از انقلاب بسیار قابل تامل است اما اهمیت این تولیدات محدود به بُعد کمیّ آن نیست؛ بلکه شعرهای زیبایی را سراغ داریم که شعرای بعد از انقلاب در این زمینه سروده‌اند که از نظر بنیه ادبی بسیار قابل توجه‌اند و می‌توانند در تاریخ ادبیات دینی ما جایگاهی برای ماندگاری به خود اختصاص دهند.»

به عنوان مثال علی معلم دربارۀ معجزاتی که زمان ولادت پیامبر روی داد را چنین می گوید:  به مکه شب همه‌شب را ستاره باریده استشگفت واقعه‌ای تا که یا که نشنیده است
خبر ز وادی نجوا دو واحه این‌طرف است/به چار سدره از آن سو قبیله معترف است
شد آن‌که جیش ملک روح را فرود آرند/ز پشت زین شب مجروح را فرود آرند
طنین نور درافکنده در رگ شب گیج/غریو بانگ یهود منجّم از تک زیج
که هان بشارت موسی روایت تبشیر/هلا تلاوت رؤیا حلاوت تعبیر
همان نشاط طلوع از دم دوباره صبح/هلا ستاره احمد (ص) هلا ستاره صبح
به تیغ سرخ سحر رخنه در شب داجی/طلوع آتش جاوید کوکب ناجی

شاعرانی نیزابعاد مختلف زندگی پیامبر را به تصویر کشیده اند. غلامرضا شکوهی وجود پیامبر را هدیه ای از طرف خدا می داند که ولادت ایشان سرشار از نور هدایت است:

تا بر بسیط سبز چمن پا گذاشته است/دستش بهار را به تماشا گذاشته است
ازبس‌که دست برده در آغوش آسمان/پا بر فراز گنبد مینا گذاشته است
می‌بارد از طلوع نگاهش تبار صبح/خورشید را به سینه خود جاگذاشته است
تا مثل کوه ریشه دوانده به عمق خاک/یک‌عمر سر به دامن صحرا گذاشته است
دستی لطیف ساغر سرشار عشق را/در هفت‌سین سفره دنیا گذاشته است
نوری که از تبلور رخسار او دمید/مهتاب را به خانه دل‌ها گذاشته است

محمد مهدی سیار نیز با الهام از سوره ضحی و انشراح دو غزل در وصف پیامبر بزرگ اسلام سروده است و خاطر نشان کرده است که این روایات بر اساس روایات به هم پیوسته اند؛ خداوند در این دو سوره پیامبرش را نوازش می کند که من تو را رها نکرده ام و از طعنه ها دلخور مباش:

صبحیم و از خزانه شب بردمیده‌ایم/آری قسم به شب -شب رفته- سپیده‌ایم
 
آری قسم، قسم به شب آن دم که رام شد/رفته ست رفته رفته شب و ما رسیده‌ایم

شب بود و شبهه، شایعه قهر آسمان/از هر شهاب زخم زبانی شنیده‌ایم

 گفتیم: قهر نیست خدا…آشتی ست او/گفتیم: ما که این همه نازش خریده‌ایم…

 ما را به حال خویش نخواهد گذاشت، ما/سختی‌کشیده‌ایم، یتیمی‌چشیده‌ایم

آخر خودش هم از دلمان در می‌آورد/دنیا و آنچه را که شنیدیم و دیده‌ایم

 دریا! مزن به سینه ما دست رد که ما/گر قطره‌ایم از آب وضویی چکیده‌ایم…

از منظر حسین منزوی پیامبر گرامی اسلام  فخر افلاک و سرمشقی برای جهانیان است و خود را سرگشته و ناتوان از وصف پیامبر می داند:

ای برگزیدۀ همۀ انتخابها/قرآن تو کتاب تمام کتابها/ اندیشۀ تو تیشه به اصل بدی زده/ای ریشۀ همیشه ترین انقلاب ها/ فخر فلک به توست که فانوس گشته بود/ در کوچه های آمدنت آفتاب ها/ سرمشق آسمان و زمینی که نام توست/بر لوح شب نوشته ها به خط شهابها/ سرگشته در مضایق وصف تو مانده ام/ چندان که د اده ام به سخن آب و تاب ها

باید به این نکته هم اشاره کنیم که فقط شاعران مسلمان در طول ادوار مختلف به نعت پیامبر نپرداخته اند و شاعران و اندیشمندان غیر مسلمان نیز به ستایش پیامبر اسلام پرداخته اند.ویکتور هوگو شاعر و نویسندۀ شهیر فرانسوی اشعاری در وصف پیامبر دارد که نشان می دهد تا چه میزان با شخصیت و شیوۀ زندگانی آخرین فرستادۀ خداوند آشنا بوده است.نکتۀ جالب توجه این است که ویکنور هوگو در شعر بلندی تحت عنوان سال نهم هجرت رحلت پیامبر را به تصویر کشیده و از جانشینی حضرت علی سخن گفته است.در بخشی از این شعر دربارۀ دعوت پیامبر چنین می گوید: به آن‌ها اجازه داده می‌شد که مرا بکوبند/در حالی که خورشید در دست راست و ماه در دست چپم بود/سخت بر من تاختند اما در نهایت باختند/و من گامی پس ننهادم/اینک منم/در آستانۀ آرامگاهی ژرف/پیش رویم خداست و پشت سرم جهانی که از آن شماست…

شعر نغمۀ محمد گفتگویی میان حضرت علی و حضرت فاطمه است که پیامبر را به رودی تشبیه می کنند و در این شعر از تعابیر زیبایی در وصف پیامبر استفاده کرده است

گوته شاعر نامدار آلمانی در دورۀ جوانی با قرآن و اسلام آشنا می شود. وی بسیار شیفتۀ فرهنگ شرقی بود و با آثار شاعران شرقی به ویژه حافظ آشنایی داشت. شعر نغمۀ محمد گفتگویی میان حضرت علی و حضرت فاطمه است که پیامبر را به رودی تشبیه می کنند و در این شعر از تعابیر زیبایی در وصف پیامبر استفاده کرده است.در بخشی از شعر پیامبر را اینچنین توصیف می کند: بنگر بدان چشمه/ همان که از کوهساران می جوشد/چه با طراوت و شاد/و می تراود به سان چشمان ستارگان آنگاه که می درخشند/و با ورودی پیشواگونه و راهبر/همه چشمه ها را که برادر اویند/با خویش همراه می سازد/و در آن پایین اعماق دره/در مقدم این رود گل ها می رویند/و سبزه ها از نفسش حیات می یابند.

بنابراین اگر که بگوییم همه ادبیات خوب جهان ستایش انسان کامل و ستایش انسان آرمانی است که در دل ما هست سخن گزافی نخواهد بود.به قول مولانا اینچنین انسان که کردم وصف او/تا قیامت گر بگویم نعت او/هیچ آن را مقصد و پایان مجو/ شرح این گر من بگویم بر دوام/ صد قیامت بگذرد کان ناتمام.